هلما خانم عزیز ما هلما خانم عزیز ما ، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 15 روز سن داره
بابا جون معینبابا جون معین، تا این لحظه: 40 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره
مامان یاسیمامان یاسی، تا این لحظه: 39 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

جوجو قند عسلی

هلما تمام عشق و زندگی ما

                              بابت اینکه از وبلاگ دختر نازم هلما خانم دیدن میکنید سپاسگزارم محبت

 

خاطره زیبای تولد فرزند عزیزم

                     آرزو کردم خدا رو گوهری                                 سالم و زیبا نگارین دختری                    بر سرم او ریخت یک دنیا گوهر                           داد او را ما ز رحمت دختری                     دختری مانند گل زیبا و پاک                        ...
4 آذر 1394

آخرین چکاپ دوران بارداری

     شنبه 9 خرداد 94 امروز بعد از دو هفته استراحت کامل نوبت چکاپ دکتر  داشتم . وضعیت عمومیم خیل خوب بود و با مامان جونی رفتیم مطب ....خیلی هیجان داشتم که با ز هم صدای قلب نازنینمو بشنوم ..وقتی نوبتم شد دکتر فشارمو گرفت همون 13رو 9 بود و طبق روال برام آزمایش نوشت...رفتم ازمایشگاه و ازمایشو دادم تا حاضر شدن جواب 2 ساعت وقت داشتم ..مامان جونی کلاس شنا  داشت ..بش گفتم بره تا جواب اماده میشه منم میرم خونه مادذجون که نزدیک مظب بود خلاصه  ساعت 7 شد و من رفتم جوابو بگیرم تا مامان جونی هم برسه ...وقتی برگه ازمایشو نگاه کردم شوکه شدم کلیه هام پروتیین 2+ دفع کرده بود و این نشونه خوبی نبود ...به دکتر نشون دادم ....
4 آذر 1394

حال و احوال این روزها

سلام به دختر خانم خوشگلم زندگی مامان و باباش امروز 31 اردیبهشت ماهه و می خوام برات از 2 ماهی که گذشت تعریف کنم نفسم...اولین نوبت چکاپ مامان بعد از تعطیلات 18 فروردین ماه بود خانم دکتر مشهدی بعد از معاینه و گرفتن فشار خون برای مامانی زیباترین ملودی زندیگمو با دستگاه گذاشت و من با عشق صدای قلب ناز کوچولوتو شنیدم عزیزکم...و برامون یه سونوگرافی برای بررسی وضعیت رشدت نوشت که 19 فروردین ماه تونستیم از خانم دکتر ذوالفقاری وقت بگیریم ..من اون روز یکم عصبی بودم و نگران وضعیت رشد شما بودم ...اخرین نفر نوبت ما شد و بعد از اتمام سونو خداروشکر همه چیزت خوب و نرمال بود دقیقا سن شما 26 هفته و 5 روز  با وزن 918 گرم  بود .... همه چیز خوب بود .....
31 ارديبهشت 1394

سال نو مبارک دختر خوشگلم

سال نو مبارک دختر خوشگلم سلام و صد سلام به دخترم به همه زندگیم به تمام هستی و دارو ندارم . ...خدارو هزاران هزار مرتبه شکر که امسال سال تحویل به ما قشنگترین هدیه دنیا رو عطا کرد و جمع گرم و عاشقانه ما رو گرمتر و گرمتر کرد .... نمی دونی چقدر خوشحال بودیم که امسال سال تحویل تو هم کنارمون بودی و با هم سال رو تحویل کردیم نی نی خوشگلم راستی میخواستم بگم اولین تکونهای قشگنتو تو 17 هفتگی حس کردم ماشالله اینقدر زبل و زررنگی به گفته دکتر صدری که مامان اینقدر زود تونست این حس قشنگ رو تجربه کنه ... امسال عید خیلی حال و هوای قشنگی داشتیم و با بابایی همش سال آینده رو تصور میکردیم که شما هم کنارمون نشستی ان شالله ...دختر نازم برای همه اونای...
6 ارديبهشت 1394

غربالگری آنومالی

سلام به دختر نازم هستی مامان و بابا اول از همه ازت معذرت میخوام نفسم  که خیلی وقته نتونستم وبلاگتو به روز کنم...البته یکبار تمام اتفاقات گذشته رو برات نوشتم که متاسفانه ذخیره نشد ...امروز دوباره تصمیم گرفتم از اول برات تعریف کنم ... امروز شما 2 روزه که وارد 30 هفته شدی و ان شالله تا 2 ماه دیگه قدمتو رو چشمهای ما میزاری قربونت برم ...برای دیدنت لحظه شماری میکنیم زندگی قشنگم.... خوب بریم سراغ چند ماه گذشته ... بابایی بعد از تحمل سختی های زیاد اواخر دی ماه دفاع از رساله دکترا رو در پیش داشت و در همین حین ما تصمیم به اسباب کشی به شهر خودمون هم داشتیم حسابی سرمون شلوغ بود بابایی از یک طرف پروژه سربازی رو انجام میداد و از طر...
6 ارديبهشت 1394

غربالگری اول و زیباترین و بهترین و با ارزشمندترین هدیه خداوند دختر عزیز و ملوسممممم

                                             سلام  به زیباترین هدیه خدا             گل دختر خوشگل نازم     عزیز دلم اول از همه خدارو هزار بار شکر میکنم که یک ماه دیگه از عمر جنینی تو به سلامت سپری شد و نوبت غربالگری اولمون رسید چهارشنبه 10/10 93 بعد از کلی تحقیق برای پیدا کردن آزمایشگاه و مرکز سونوگرافی تصمیم گرفتیم که برای انجام غربالگری به مرکز سونوگرافی دکتر صدری و آزمایشگاه نیلو بریم ...بابایی صبح زود ساعت 5.30 به عشق جوجه قند عسلی بیدار شد و راهی سونو...
11 دی 1393

ده هفتگیت مبارک هستی من

سلام به نی نی خوشگله خودم جوجه طلایی نازم گل نازم شما هر روز به لطف خدا داری بزرگتر میشی و خداروشکر میکنم که منو لایق مادر شدن دونست و معجزه خودشو بم نشون داد ... جوجه کوچولوم یکشنبه 23 آذر نوبت دومین چکاپمون بود بابایی اون روز نتونست همرامون بیاد دماوند کلاس داشت و ما دوتایی ساعت 4 از شرکت ررفتیم مطب خانم دکتر اشتری .... خانم دکتر خواست از وضعیت جوجه ما مطلع بشه و سونوگرافی کرد خداروشکر شما خوب رشد کرده بودی و دقیقا ده هفته بودی قربون دستهای کوچولوت بشم که گرفته بودی بالا و در حال بازی بودی از خانم دکتر خواستم صدای قلب نازتو برام بزاره اما شما دایم این طرف اون طرف میرفتی و نمیزاشتی قربونت بشم فقط برای چند ثانیه تونستم برای اولین ب...
11 دی 1393

تپیدن قلب کوچولوت مبارک عزیزم

سلام به جوجو قند عسلیم  نی نی نازم این روزها شما داری تند تند بزرگ میشی و به جاش مامانی یکم اذیت میشه و بابایی عهداره دار کارهای خونمون شده ...که همه اینا فدای سر نی نی کوچولومون... عاشقانه منتظریم که زود زود بیای پیشمون... سه شنبه 27 آبان اولین نوبت چکاب بارداری رو داشتیم ...اون روز رو من مرخصی گرفتم که عصر با بابایی بریم دکتر...ساعت 5.30 نوبت داشتیم و ما سر ساعت رسیدیم...حدودا نیم ساعتی منتظر شدیم تا نوبتون شد ..نمیدونی چقدر استرس داشتم و تمام بدنم یخ کرده بود اما دلم روشن بود که تو عزیزکم حالت خوبه ...اخه تو بیمه امام حسین شدی و به خودش سپردمت ....خانم دکتر اشتری اول جواب آزمایش رو دید و خوشحال شد و گفت که این جوجو نانازه خی...
4 آذر 1393