حال و احوال این روزها
سلام به دختر خانم خوشگلم زندگی مامان و باباش.gif)
امروز 31 اردیبهشت ماهه و می خوام برات از 2 ماهی که گذشت تعریف کنم نفسم...اولین نوبت چکاپ مامان بعد از تعطیلات 18 فروردین ماه بود خانم دکتر مشهدی بعد از معاینه و گرفتن فشار خون برای مامانی زیباترین ملودی زندیگمو با دستگاه گذاشت و من با عشق صدای قلب ناز کوچولوتو شنیدم عزیزکم...و برامون یه سونوگرافی برای بررسی وضعیت رشدت نوشت که 19 فروردین ماه تونستیم از خانم دکتر ذوالفقاری وقت بگیریم ..من اون روز یکم عصبی بودم و نگران وضعیت رشد شما بودم ...اخرین نفر نوبت ما شد و بعد از اتمام سونو خداروشکر همه چیزت خوب و نرمال بود دقیقا سن شما 26 هفته و 5 روز با وزن 918 گرم بود ....
همه چیز خوب بود ...
نوبت بعدی دکتر 9 اردیبهشت ماه بود این بار یکم فشار مامانی بالا رفته بود و کمی هم ورم داشتم خانم دکتر برامون ازمایش نوشت و خداروشکر نتیجه خوب بود و فقط ازمون خواست استرس نداشته باشیم و فشار خونمو کنترل کنم اما من خیلی استرس گرفتم و همش نگران سلامتی و به موقع به دنیا امدن شما کوچولو نازم بودم و همین باعث شد که قشارم در این مدت 13 روی 9 بمونه و استرس زیادی هم داشته باشم دکتر برای اینکه ممکنه شما کمی زودتر به دنیا بیای برای من امپول بتامتازون نوشت که تا 2 روز بعد تزریق حالمو خیلی بد کرد و دایم نفس تنگی و طپش قلب داشتم که خداروشکر خوب شدم
.gif)
خوب در این مدت من و بابایی و بدر جون و مامان جون دایما در حال تدارک چیدمان اتاقت و خرید و نصب کاغذ دیواری بودیم
و چقدر این روزها لذت بخشه ..ا
ز خدا می خوام که لذت مادر شدنو به همه منتظرا بچشونه
...دختر نازم هر تیکه ای که مامان جون برات میخرید نمیدونی چقدر ذوق میکنیم و برای امدنت بی تاب تر میشیم ....gif)
20 اردیبهشت ماه نوبت سونو گرافی 30-32 هفته شما بود و من به همراه مامان جون به مطب رفتیم حدودا 3 ساعت منتظر بودیم و بابایی و پدر جون هم به ما پیوستند اخه شما خیلی عزیز کرده ما هستی و همه خانواده همه جا همراهیت میکنن عزیزم ..خدارو شکر این بار هم نتیجه سونو خوب بود و ممنون لطف خداوند هستیم سن شما 31 هفته و 2 روز با وزن 1547 گرم قربونت برم که داری کم کم بزرگ میشی و آماده میشی که قدمتو روی چشمامون بزاری .....gif)
21 اردیبهشت تولد مامانی بود
و بابایی هدیه النگو برام چند روز قبل گرفته بود و مامان جون . پدر جون هم هدیشونو داده بودن ...بنابراین در روز تولدم منتظر اتفاق غیر منتظره ای نبودم ...این روزها به خاطر فشار خونم که کمی بالا رفته بیشتر خونه هستم و استراحت میکنم تا دختر خوشگلم اذیت نشه و خوب رشد کنه ...عصر دوتایی با هم تنها بودیم که دیدم مامان پروین و عمه مبینا امدن و برامون هدیه تولد اوردن ...بعد هم در کمال تعجب دیدم بابایی با یه کیک خوشگل امد داخل و کلی ما رو سوپرایز کرد
..اصلا توقع نداشتم که بابایی از صبح برامون تدارک تولد دیده باشه و بعد هم مامان جون و خاله نیکا و نسترن امدن و خلاصه امسال با وجود دختر نازم 28 امین بهار زندگیمو جشن گرفتیم و شام هم بابایی همه رو مهمون کرد بیرون... اینم از خاطره تولدی که شما تو دل مامانی بود و بابا جون مثل همیشه ما رو غافلگیر کرد ...gif)
و اما 22 اردیبهشت نوبت بعدی چکاپ بود و من از شدت استرس فشار خونم تو مطب نفس تنگی گرفته بودم و به خاطر همین استرس فشارم 14 رو10 رفت خانم دکتر ازم خواست یک شب بیمارستان بستری شم تا فشارمو کنترل کنن ...همون روز هم نصب سرویس خواب خوشگل شما بود و به همین خاطر تا شب سرگرم بودیم ....نصب سرویست 4ساعت طول کشید و بعدش مامان جون فرش اتاقت هم گرفت و اورد که اگر فرشته ما زودتر خواست زمینی بشه همه چیزش آماده باشه
...مبارکت باشه جوجو قند عسلی من.gif)
.gif)
شنبه صبح هم با بابا جون و مامان جون و پدر جون راهی بیمارستان شدیم و کارهای بستری انجام شد ...درسته که 24ساعت قرار بود دور از خونه و بابا جون باشیم اما خیلی برام سخت بود و دلتنگ بابا جون بودیم ....در این مدت فشارم دایما کنترل شد و ازمایشات هم نتیجه خوبی داشت و خدارو شکر خانم دکتر مشهدی مرخصم کرد و ازم خواست هفته دیگه برم پیشش و فشارمو دیگه خونه نگیرم و ارامش داشته باشم ...مامان جون و خاله رضوان به عنوان همراه کنارم بودن و بابا جون هم دایما در حال رفت و امد به بیمارستان بود و برای من ومامان جون غذا و ابمیوه و میوه و کپوت و ......هر چیزی فکر کنی میاورد و کنارمون بود .. گلنوش جون عمه مژگان مامان پروین و باباشی هم به دیدنمون امدن ..
دختر قشنگم زندگی من ازت میخوام که این چند هفته هم تو دل مامانی بمونی تا خوب رشد کنی و به موقع قدمتو روی چشمهای ما بزاری گرچه برای دیدنت لحظه شماری میکنم اما دلم میخواد سر وقت فرشته ما زمینی بشه تا تپل مپل و ناناز بشه به خدا می سپارمت جوجو نازم .....gif)
دوست داریممممممممممممممممم یه عالمه.gif)



حال و احوال این روزها 

