تپیدن قلب کوچولوت مبارک عزیزم
سلام به جوجو قند عسلیم.gif)
نی نی نازم این روزها شما داری تند تند بزرگ میشی
و به جاش مامانی یکم اذیت میشه و بابایی عهداره دار کارهای خونمون شده
...که همه اینا فدای سر نی نی کوچولومون...
عاشقانه منتظریم که زود زود بیای پیشمون...
سه شنبه 27 آبان اولین نوبت چکاب بارداری رو داشتیم ...اون روز رو من مرخصی گرفتم که عصر با بابایی بریم دکتر...ساعت 5.30 نوبت داشتیم و ما سر ساعت رسیدیم...حدودا نیم ساعتی منتظر شدیم تا نوبتون شد ..نمیدونی چقدر استرس داشتم و تمام بدنم یخ کرده بود اما دلم روشن بود که تو عزیزکم حالت خوبه ...اخه تو بیمه امام حسین شدی و به خودش سپردمت ....خانم دکتر اشتری اول جواب آزمایش رو دید و خوشحال شد و گفت که این جوجو نانازه خیلی نازش ریاد بوده و دیر مهمون دل مامانش شده ..بعد هم خواست که سونوگرافی انجام بده تا وضعیت شما رو ببینه ...خیلی خیلی استرس داشتم و زیر لب فقط از خدا خواهش میکردم که همه چیز خوب باشه ....بابایی اتاق کنار منتظر موند و من و شما و خانم دکتر به اتاق سونو رفتیم ..چند دقیقه ای خانم دکتر بدون حرف سونوگرافی رو انجام میداد
و من از ترس نمیتونستم حرفی بزنم تا اینکه اعلام پایان کار رو کرد و قشنگترین خبر دنیا رو داد
که قلب نی نی ما تشکیل شده و شروع به تپیدن کرده ....
عزیزدلم نفسم تپیدن قلب کوچولوت مبارک ....gif)
فقط تونستم بلند بگم خدا رو شکر ...نمیدونی چقدر خوشحال شدیم .
..خانم دکتر به بابابیی هم تبریک گفت و ابراز رضایت کرد .
..و برای 23 آذر نوبت بعدی چکاب شما رو به ما داد ...
قند عسلی عزیزم خدا رو هزار مرتبه شکر که با تیپیدن قلب نازت شادی خونه ما چنر برابر شد ..خدایا ممنونتم و باز هم شکر.....gif)



تپیدن قلب کوچولوت مبارک عزیزم 


